شيخ ذبيح الله محلاتى

24

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

خود داخل كرد و معالجه نمود و تا زخم دستش بهبودى حاصل نمود و آن دختر روزها را روزه مىگرفت و شب را مشغول بعبادت بود تا اينكه رأى سلطان بر اين قرار گرفت كه آن دختر را به پسر خود تزويج نمايد سپس مجلسى مهيا نموده و عقد واقع شد در نهايت زيبائى و عظمت و پسر را در حجله‌گاه آن دختر داخل نمودند و سلطان خودش عقب درآمد تا مكالمات آنها را استماع بنمايد براى اينكه پسرش واقف از مقطوع بودن دست دختر نبود و غرض سلطان اين بود كه اگر آن پسر اظهار كراهتى بنمايد براى مقطوع بودن دست دختر او را تسلى بدهد بالجمله پسر آب طلب كرد آن دختر ظرف آب را بدست چپ گرفته بنزدش آورد پسر از روى مزاح گفت پدرم به من زنى داده است كه دست راست را از چپ تميز نمىدهد دختر از شنيدن اين كلمه منقلب گرديد و دلش سوخت و آب در چشم بگردانيد چون پسر سلطان اين حالت را از او مشاهده نمود از گفته خود پشيمان شد بخوابگاه خود رفت و خوابيد اين وقت دختر برخواست و وضو بساخت و دو ركعت نماز بجاى آورد و بعد از نماز سر به سجده نهاد و عرض حال با قادر ذوالجلال نمود و گفت خدايا تو عالمى كه من دست خود را در راه محبت وليت امير المؤمنين داده‌ام پس مرا درياب يا غياث المستغيثين اين وقت سخت بگريست تا حال غشوه به او عارض گرديد در آن حال ديد نورى ظاهر شد كه تمام آسمان و زمين را روشنى داده و آن نور دو نصف شد و از ميان آن تختى نمودار گرديد كه در ميان آن يك زن و چهار مرد بود كه نور آنها خانه را روشن و منور گردانيد در آن حال ديد كه آن زن از تخت به زير آمد و در كنار او بنشست و او را در بغل گرفت و به او فرمود غصه مخور كه غمت به آخر رسيد منم فاطمه زهرا و اين چهار مردى كه بالاى اين تخت مىباشند يكى پدرم رسول خدا ص و آن ديگر شوهرم على مرتضى و آن دو نفر ديگر دو فرزندان من حسن و حسين مىباشند اين وقت صديقهء طاهره به حضرت امير عرض كرد يا ابا الحسن اين زن دستش در راه محبت تو قطع شده است دعا بفرما كه دستش درست شود به بركت دعاى تو و رفع خجلت او از شوهر بشود آن حضرت چون اين كلام را از حضرت فاطمه استماع نمود از تخت به زير آمد و دست خود را بلند نمود و كف‌دستى را از